دوست دارم.. - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:31
حس دوست داشتن که می پیچددر وجودم ،دوست دارمآسمان را در آغوش بگیرم ...دوست دارمدنیا را برقصانم ...نه !در گوشت زمزمه کنمدوستت دارم
بی آنکه بدانم چطور... - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:31
دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور،کجا، یا چه وقت؟چه آسان دوستت دارمبی هیچ غرور یا دشواریتو را اینگونه دوست دارمچون طریقی دیگر برایش نمی دانم.آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنمگویی دست های من استو آن طور در هم تنیده ایم کهوقتی چشمانت را می بندیمن به خواب می روم.پابلو_نرودا
...و دیگر ندارم... - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:31
چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارمچهها که میبینم و باور ندارمچهها،چهها، چهها، که میبینم و باور ندارمحذر نجویم از هر چه مرا بر سر آیدگو درید، دریدکه بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارماگرچه باور ند
یکنفر... - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:31
در دلم جایی براى هیچکس غير از تو نیستگاه يک دنیا فقط با یکنفر پُر مىشود...!سعیدصاحبعلم
"تنهایی" - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:31
تمام جهنم واقعیدر یک کلمه وجود دارد:"تنهایی" ویکتور_هوگو
گاهى بايد رفت... - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:31
گاهى بايد رفت...همه چيز را جا گذاشت...همان جايى كه دلت راجا گذاشتى... بايد رفت و به همه چيز پشت كرد..بايد انقدر برى كه همه چيز محو شود..!وفقط تو بمانى و تنهاييت!.در ان لحظه بايد قهوه اى نوشيد...تلخ تلخ..و خيالت را خوش كن...كه شايد تنها پايان تلخت همين قهوه ات باشد!!.فائزه_معين
دنیای یه دختر... - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:31
دنیای یه دختر به پیچیده ترین شکل ممکن سادَست.کافیه با دقت نگاش کنی.دخترایی که مشکلات زیادی رو پشت سر گذاشتن یا موهای خیلی کوتاه دارن یا خیلی بلند.آخه ، موی دخترا ، قلب دومشونه!هر بار جلوی آیینه ، لا ب
در این سلولxa0تنهاییxa0که نام دیگرشxa0دنیاxa0ست - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:31
چنان پروانه ای غمگین خوشا در پیله افسردنخوشا از بی وفایان ، آشنایان ضربه ها خوردنپریشان مثل امواجم نمیخواهم بفهمد عشقکه عمری را هدر دادم به جان از مرگ در بردندر این سلول تنهایی که نام دیگرش دنیا ستچنان گل های تصویرم که بر هر چین دامانتنه می سوزم نه میسازم بلا تکلیف... پژمردنمرا از خویش رنجاندی ولی د...
u200fتو الآنی ، فُرصتی ! کَمی... - تاریخ: 1398/11/24 ساعت: 23:31
زمستون دَرد بودتو الآنی ؛ اتفاقی ، در حالِ رُخ دادنی ، u200fباید سریع دوستت داشت .u200fتو الآنی !u200fخونی، جَرَیانی، مستقیمی؛u200fزمانی، ساعتی، سریعی...u200fهندسه ای،خطی،صافی؛u200fدریایی،موجی،بالایی...u200fتو الآنی ، فُرصتی ! کَمی...u200fدر حالِ رُخ دادنی...
به غم های جاودانه قسم … - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
دلم گرفته، به دلتنگیِ شبانه قسمبه گیسوان سیاه تو روی شانه قسم …تو بهترین غزل عاشقانه را با چشم،سروده ای، به غزل های عاشقانه قسمدرخت های کهنسال با رسیدن توجوان شدند، به شادابی جوانه قسمخلاف عامه ى مردم به عشق پابندمبه سنگ های شکیبای رودخانه قسم …فدائیان غم عشق و کشتگان فراقنمرده اند! به غم های جاودان...
آرزویی هستی مانده در قلبم... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
آرزویی هستی مانده در قلبمکه بر سر واقعیتم خطور نمی کنیبه قدری زیبا خیالی کهخدا را هم به وسوسه می اندازیاز کجای خاطرخواهیت بگویممن بی خاطره از توبرایت شعرهایی پرخاطره ای نوشته امشعر به شعر با من آمده ایکه اسمت رادر پایان هر شعر خط بزنیتا هیچ کس هویتت را نفهمددیگر مهم نیستچقدر بی کس مانده امفاصله من ب...
اندازه تو کامل نیست... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
شاید همیشهبهترین ها را برای خودمخواسته باشماما باور کنتو از حجم رویاهای من افزون تریآنقدر به جاییکه جایی برای آرزو نمی ماند مهم نیستتو من را پیدا کرده باشییا من تو راو اصلن چگونه به هم رسیده باشیمروزی که خدا تو را به من دادفهمیدم همه چیز رادر حق من تمام کرده استدریافتمهر زن می تواند زیبا باشداما هیچ...
xa0آدم ها شبیه فصل ها هستند! - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
آدم ها شبیه فصل ها هستند! بعضی ها بهارند! حرف که میزنند، شکوفه می بارد از لبهایشان! لبخند که میزنند، بوی سیب در هوا پخش می شود! بعضی ها تابستانند! پر از حس آسودگی؛ مثل رهایی از مشق های مدرسه! دلت را
اگر تو را نبیند... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
چنان زلال شودآن کسی که تو را یک بارفقط یک بار نگاه کندکه هیچگاه کسی جز تو را نبیند از آن پسحتی اگر هزار بار هزاران چهره را نگاه کند.یتیمِ زیبایی خواهد بود این جهان اگر آدمهایشبدون رؤیتِ توچشم گشوده باشند چگونه جهان به غربتِ ابدیدوباره عادت خواهد کرداگر تو را نبیندرضا_براهنی
توکه نیستی... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
توکه نیستیاحساس کودکی را دارم که موقع یارکِشی هیچکس برای بازی انتخابش نکرده..!همانقدر مظلومهمانقدرتنها...همانقدر بیچاره..! ناشناس
درد... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
فرق چندانی با مرده نداری...وقتی کسی نباشد...دردت را بفهمد...آیدین_دلاویز
در گریز از خویشتن... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
هیچ می دانی چرا چون موجدر گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟زان که بر این پرده ی تاریکاین خاموشی نزدیکآنچه می خواهم نمی بینمو آنچه می بینم نمی خواهمشفیعی_کدکنی .
برف خستگى خداست... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
تازه مى فهممکه برف خستگى خداست...آن قدر که حس مى کنىپاک کنش را برداشتهمى کشد روى نام منروى تمام خيابان هاخاطره ها...
من و " صد سال تنهايى"... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 15:18
پایانِ پاييز است، امشباما بدونِ جشن و مهمانىهر شب من و " صد سال تنهايى"امشب من و يلدا ى طولانىدر دل هزاران حرفِ ناگفتهبر لب هزاران حرف تكرارىمى پرسى احوالِ مرا: "خوبى؟"در دل كه نه، بر لب ولى آرىهر شب
دُرست مِثل تو...! - تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 20:25
مِثل خرمالوهای رسیده حیاطِ مادربزرگمِثل عطرِ دارچینِ چایهای عصرانهمِثل بارانِ پاییزمِثل عودمِثل انارِ دانهدانه با گلپرمِثل موسیقی خشخشِ برگهامِثل نوشتنِ آخرین خطِ مشقهای دوران کودکیمِثل عیدمِثل آب بازیچیزهای خوب ساده اندو تنها شنیدنِ اِسمشان کافیست تا خوب شود حالِ دلت...!نبودِشان زندگی را متوقف نمیک...