منِ دور افتاده از جهانِ صدای نفس هات
با تپش باران حرفهایت آرام آرام نفس میشوم،
عمیق تر استشمام کن با دقت آن روزها به یاد مهم بودنم
به یاد به من فکر کردنت
به یاد ترس از دست
دادنم#
به یاد نبودنم که نه بود،نه نبود
هیچ رعدی برق از دریای چشمت نمیبُرد
حالا نه آب نه آتش نبودنم را یادت نمی آورد
و تو در ذات هر ریشه زمزمه میکنی
در صدم به صدم ثانیه هایم
و من حبس شده ترین سلول زندانی جهانم
عنصر وجودم رو به نابودیست
به خاطر عهد شب پره ها با مه تاب هم که شده
بیا کامل شویم.
علیرضا_مسیحادم
برچسب:
نویسنده: رها شمس
تاريخ: دوشنبه
19 فروردين
1398 ساعت: 21:38