تا زمستان شد
-
تاریخ: 1405/7/12 ساعت: 10:50
همه رفتند تا زمستان شدخنده ها مردند گریه ارزان شد کو جوانی آرزو ها کو ؟رفته ایم از یاد یادی از ما کو ؟شاید این بغض آخرم باشد آخرین غمم باشدعاشقانه ای آرام بین درد و غم باشدهر آشنایی غریبه است هر نگاهی فریب استبا صدای هر باران حال قلبم عجیب استغم تقدیر هم قطار درد ما شدهدریا شبیه بغض ما شدهاز ما چه م...
من حالم خوب نیست
-
تاریخ: 1405/7/12 ساعت: 10:50
من حالم خوب نيست....من این روزا اصلا حالم خوب نیست... من یه حالیم یه طوریم...یه طوری که تا حالا نبودم...پره حرفه تو سینه ام ...اما...اصلا حرفم نمیاد...فقط میتونم همین و بگم...واقعا حالم خوب نیست...تنها درمانم هم مرگه... و من چه بی صبرانه در انتظار فرشته مرگ هستم...خسته ام...خیلی خسته ...از همه چی......
تنهایی
-
تاریخ: 1405/7/12 ساعت: 10:50
گل سرخ تنهایی شقایق ...تنهایی من... تنهایی .... من با ۳۶سال سن دوتا شب احیا علاوه بر دعای همیشگیم برای سلامتی همه و مامان و بابا و علیرضا و امیر و بقیه ...برای خودم هم دعا کردم دعا کردم یا از این حال نجات پیدا کنم یا سال دیگه احیای رمضان و نبینم....سپردم به خود خود خدا ...پافشاری نمیکنم روش اما ...د...
جزئیات تازه از من حالم خوب نيست....
-
تاریخ: 1405/4/30 ساعت: 2:15
آنچه تاکنون درباره «من حالم خوب نيست....» منتشر شده است را در ادامه بررسی میکنیم.من حالم خوب نيست....من این روزا اصلا حالم خوب نیست...من یه حالیم یه طوریم...یه طوری که تا حالا نبودم...پره حرفه تو سینه ام ...اما...اصلا حرفم نمیاد...فقط میتونم همین و بگم...واقعا حالم خوب نیست...تنها درمانم هم مرگه......
ماجرای تنهایی ....
-
تاریخ: 1405/4/30 ساعت: 2:15
تنهایی .... گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «تنهایی ....». من با ۳۶سال سن دوتا شب احیا علاوه بر دعای همیشگیم برای سلامتی همه و مامان و بابا و علیرضا و امیر و بقیه ...برای خودم هم دعا کردم دعا کردم یا از این حال نجات پیدا کنم یا سال دیگه احیای رمضان و نبینم....سپردم به خود خود خدا ...پافشاری نمیکنم ...
مرد...
-
تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 1:30
من خوب... من مردی را مرد میخوانم... که در هجوم سختی ها ... و خستگی ها ... و دلتنگی ها... و ناامیدی ها ... و غم ها ... و از همه مهمتر... اوج اشتباهاتم ... آغوش مردانه اش را باز کند و بگوید بیا ... و مرا سخت در آغوش بگیرد... پ.ن: نویسند ناشناس با کمی تغییر
درد و دل با خود
-
تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 1:30
نمی دونم.... بقیه هم مثل من هستن ... اطرافیانتان من شبیه بانک و صندوق اعانات میبینن... دلم به حال خودم میسوزه... حکایت من شده نقل ضرب المثل از زمین به آسمون میباره...
خودم را دفن کردم....
-
تاریخ: 1405/4/25 ساعت: 1:30
من قاتل خودم بودم ...رویاهایم را با حسرت...حرفهایم را با سکوت ...احساسم را با تنهایی کشته بودم...از کشتن مینوشت:من خودم خودم را دفن کردم...از کتاب سایه ها
آینه...
-
تاریخ: 1403/4/27 ساعت: 21:25
از آینه بیزارم ؛از من دو زن میسازد...که هر دو غمگین...هر دو...غمگین ...معصومه آنان زاده نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر ۱۴۰۳ساعت 19:13 توسط شقایق| |Adblock test (Why?)
من حالم خوب نيست....
-
تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 14:09
من حالم خوب نيست....من این روزا اصلا حالم خوب نیست...من یه حالیم یه طوریم...یه طوری که تا حالا نبودم...پره حرفه تو سینه ام ...اما...اصلا حرفم نمیاد...فقط میتونم همین و بگم...واقعا حالم خوب نیست...تنها درمانم هم مرگه... و من چه بی صبرانه در انتظار فرشته مرگ هستم...خسته ام...خیلی خسته ...از همه چی... ...
تنهایی ....
-
تاریخ: 1403/1/27 ساعت: 14:09
تنهایی .... من با ۳۶سال سن دوتا شب احیا علاوه بر دعای همیشگیم برای سلامتی همه و مامان و بابا و علیرضا و امیر و بقیه ...برای خودم هم دعا کردم دعا کردم یا از این حال نجات پیدا کنم یا سال دیگه احیای رمضان و نبینم....سپردم به خود خود خدا ...پافشاری نمیکنم روش اما ...دلم میخوام نجات پیدا کنم از این حس بد...
کو جوانی؟؟؟؟
-
تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 12:30
همه رفتند تا زمستان شدخنده ها مردند گریه ارزان شدکو جوانی آرزو ها کو ؟رفته ایم از یاد یادی از ما کو ؟شاید این بغض آخرم باشد آخرین غمم باشدعاشقانه ای آرام بین درد و غم باشدهر آشنایی غریبه است هر نگاهی فریب استبا صدای هر باران حال قلبم عجیب استغم تقدیر هم قطار درد ما شدهدریا شبیه بغض ما شدهاز ما چه ما...
بیست و سوم مهر...
-
تاریخ: 1402/8/1 ساعت: 22:23
بیست و سوم مهر ماه هر سال یاد آور تنهایی من...تولدم مبارک ...درست مثل همیشه تنها غمگین خسته ...خسته تر از خسته ....در انتظار خاموشی ... حتی روز تولدم هم هیچ آرزویی به ذهنم نرسید جز مرگ...تولدم مبارک... تبریک های تو خالی ... آدمایی که فراموشم کردن ....با استوری مامان یادشون افتاد تولد منه...و تشکر در...
خستم...
-
تاریخ: 1402/7/7 ساعت: 13:29
این روزها خیلی خسته ام ...خیلی ..دارم روز هایی سپری میکنم که باید خیلی عالی میشد...اما..اصلاً یه طوریم ...خستم...نمی دونم خودم خستم، روحم خستس،دلم خستسخسته از حرفهای عمیقی که تو دلم مونده خسته از اینکه هیچ کس نمی دونه چه حالی دارمخسته از دردهایی که هرچی جمعشون می کنمتمومی ندارن خسته از انتظاراز حال ...
من و دختران وجودم ...
-
تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 13:14
در وجود من چند دختر زندگی می کنند ...دختربچه ای که سودای محبت و آغوش دارد ...دختری که از تولدش سی و پنج سال میگذرد...اما ..در وجود من پیرزنی هزار ساله زندگی میکند که هر لحظه آرزوی مرگ دارد...و دختر تنهایی که دکتر به او گفت جسمت چهل ساله است ...و دختری که هرگز زندگی نکرده است...من دختری سی و پنج ساله...
خلوت تنهایی من تولدت مبارک ...
-
تاریخ: 1402/1/6 ساعت: 19:51
فقط می نویسم تولدت مبارک....این روزها پر از حسرت و تنهایی پشت سر هم میگذرن..از اولین روزی که شروع به نوشتنن کردم16 سال میگذره ...یادمه اون موقع پر از شور و انرژی و انگیزه بودم ...پر از زندگی .... پر از امید به آینده ... پر از ترس از آینده....این روزها پرم از خستگی ...هم روحم خسته است هم جسمم... خسته...
خسته تر ....
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 16:22
خسته تر از آنم که بگویم به چه علت...
نیمه پاییز...
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 19:57
نیمه پاییز از راه رسید ...و من همچنان در انتظار نیمه دیگر خود سرگردانم....من در غمگین ترین نیمه پاییز به انتظار نشسته ام ...و چه سخت است همیشه منتظر بودن...نیمه پاییز مبارک... نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۱ساعت 21:17 توسط شقایق| |Adblock test (Why?)
تنهایی...
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 19:57
تنهایی حس عجیبی داره ... یه روزایی از عمرت دلت میخواد تنها باشی... نوجوانی یکی از این روزاست ... گاهی تو روزای جوونی هم دلت میخواد تنها باشی ... اما از یه جایی به بعد دیگه تنهایی خوب نیست ... تنهایی را تو روزای نوجوانی ام دوست داشتم ...کنج اتاقی که مال من نبود اما میم مالکیتش برای من بود ... چیدمانش...
با من
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 17:52
با من خیال کنکه نشسته ای کنار منتو قصه گفته ایمن قصه خوانده امبا من خیال کنشب از سر گذشت و رفتبیدار مانده ایبیدار مانده ام.. نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد ۱۴۰۱ساعت 20:34 توسط شقایق| | Adblock test (Why?)